قهرمان ميرزا عين السلطنه
494
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عزل احتشام الدوله و حكايت جهانشاه خان افشار شاهزاده احتشام الدوله را هم گفتند از حكومت خمسه عزل شد . حكايت او هم تفصيل دارد . جهانشاه خان افشار را رفت بگيرد نتوانست و جهانشاه خان او را گرفته با اسب و خر در يك آخور بست و پايش در بين جنگ گلوله خورد . عاقبت جهانشاه خان دررفت و حالا مىگويند خانهء حاجى ميرزا آقا مجتهد تبريزى بستى شده . جهانشاه خان زن و دختر و ميرزا و قاپچى خود را در دو ساعت به دست خودش با تفنگ كشت . اين جهت تقصيرش بود . اين شخص هم كمتر از خوانين همدان نيست . احتشام الدوله ده هزار تومان پيشكش داد و اول سال به حكومت رفت . اشعار خوب برايش بستهاند و در كوچهها مىخوانند . پايش هنوز خوب نشده است . وقتى كه شاهزاده را در اصطبل نگاه داشته بودند و جمعيت حضرت و الا پراكنده شده بود جهانشاه خان داخل اصطبل شده فرموده بود شنيدهام كه از اشعار شعراى عرب بسيار به خاطر دارى و نيكو مىخوانى . آمدهام كه اندكى از اشعار نيك آنها قرائت كنى و معانى آنها را طورى كه دانستهاى بفهمانى . حضرت و الا اظهار كرده بودند كه در اين وقت و در اين حالت مشكل بتوانم شعر خواند . از او پر گفتن و از شاهزاده كم شنيدن . آخر جهانشاه خان متغير شده جبرا حضرت و الا را به خواندن شعر بازداشته . حضرت و الا هم مدتى از اشعار شعراى متقدمين قرائت فرمودهاند . بعد شاهزاده را مرخص كرده و خودش سوار شده فرار اختيار كرد . گفته زنش با آن ميرزا رفيق شده بوده و آن همه قتل از جهت او شد . عزل دروغ بود شنبه 16 ربيع الاول - صبح درب خانه رفتم كه حضرت اجل را ملاقات كنم تا پنج به غروب مانده معطل شدم تشريف نياوردند . عزل عميد الدوله و احتشام الدوله دروغ بود . هنوز عزل نشدهاند . دو روز است كه ابر مىشود و باران مىآيد . كوه را برف مفصل زده گويا ديگر آب نشود . كاهگلكارى شهر با اين بارانها خوب درست شد . پارسال مثل امروزى كه پانزدهم بود از همدان وارد شدم . همين قسم ابر و باران بود . تمام راه را باران خوردم خوش سفرى بود . . . « 1 » سلام عيد تولد حضرت رسول روز يكشنبه 17 - عيد ولادت حضرت خاتم الانبياء صلوات الله و سلام عليه ، روز مبارك خوبى است . عيدى بالاتر از اين نداريم . صبح حمام رفتم از آنجا باغ حضرت و الا حضور مبارك مشرف شدم . باران كاملى ديشب آمد زمينها گل و هوا سرد بود . اندرون رفته كمى غذا خورده با محمد حسن ميرزا سلطنتآباد سلام رفتم . جلوى در باغ شاهزاده ملكآرا با محمد ميرزا كه از شهر تشريف مىآوردند زيارت شدند . داخل باغ
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .